شیرینی خاطره
وبلاگ خواندن گاهی درد آورد است. امروز در وبلاگ زهرا خاطرات شب قدر سال های گذشته را خواندم و خاطرات خودم یادم آم. خاطره خیلی شیرین است حتی اگر در زمان اتفاق افتادن خودش تلخ باشد. خاطرات تلخ هم شیرین است. تلخ ترین خاطرات هم شیرین می شود.
نوشته شده توسط عبداللطیف مالستانی در شنبه بیست و یکم شهریور 1388
ساعت 14:33 موضوع |
لینک ثابت
وعده های پوچ اصلاح طلبان و ساختار قدرت در ایران

پیروزی احمدی نژاد در ایران مردم ایران را از دیکتاتوری آخوندی نا امید تر ساخت و این کار کمکی بزرگی برای مخالفان نظام است.
بعضی ها می گویند پیروزی اصلاح طلبان در ایران به نفع دموکراسی است، اما بنظر من دموکراسی و آزادی زمانی در ایران ضمانت می یابد که رژیم آخوندی از بین برود.
دل بستن مردم ایران به اصلاح طلبانی مانند خاتمی و دوم خردادی ها بود که نتیجه اش را امروز می بینند. مردم ایران فکر می کنند که اصلاحات در رژیم آخوندی ممکن است در حالیکه ساختار قدرت در ایران امکان اصلاحات را از بین برده است.
اصلاح طلبان با وعده اصلاحات مردم ایران را گیچ کرده است. مردم ایران به اصلاح طلبان رای میدهند زیرا راهی دیگری ندارند، اما اصلاح طلبان ولو بقدرت هم برسند بدلیل ساختار متمرکز و سلطانی قدرت در ایران قادر به عمل کردن به وعده های خود نیست.
بهرحال رژیم فعلی ایران به دلیل اوضاع بین المللی به زودی از صحنه نمی رود، اما تداوم قدرت اصولگرایان زمینه فروپاشی این رژیم را آماده خواهد ساخت.
نوشته شده توسط عبداللطیف مالستانی در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388
ساعت 14:5 موضوع |
لینک ثابت
ائتلاف محقق و کرزی، خوب یا بد؟



ائتلاف محقق و دوستم با حامد کرزی هم خوب است و هم بد. بد به این لحاظ است که درباری شدن محقق به دو دلیل ضربه سیاسی به جامعه هزاره می زند.
1- محقق اگر از کرزی حمایت نمی کرد هم کرزی مجبور بود پنج یا کمتر و بیشتر از آن را به هزاره ها بدهد، لذا ائتلاف محقق اگر بر سر تقسیم وزارت خانه ها بوده باشد هیچ نفعی به مردم هزاره ندارد.
2- اگر ائتلاف محقق بخاطر تقسیم عادلانه بودجه های انکشافی و یا اصلاح واحد های اداری صورت گرفته باشد هم چندان امیدوارکننده نیست چرا که محقق بیشتر از موضع یک اپوزیسیون می توانست روی دولت فشار بیاورد.
خوب از این لحاظ است که اگر این دوحزب به کرزی رای نمی دادند، حتما با عبدالله ائتلاف می کردند که برای جامعه هزاره مفید نیست، زیرا مارک ایرانی عبدالله می تواند برای هزاره ها خطرناک تر باشد. هزاره ها باوجودیکه بدترین رابطه را با ایرانی ها داشته اند اما از سوی کشورهای غربی بعنوان حامی ایران در افغانستان پنداشته شده اند و این ضرر کمی نیست.
نوشته شده توسط عبداللطیف مالستانی در یکشنبه دهم خرداد 1388
ساعت 10:14 موضوع |
لینک ثابت
بگزار کریم خرم از عقده بمیرد، اما زمان برگشت ناپذیر است

کریم خرم به خاطر عقده و تعصب نگذاشت کتاب های تاریخ هزاره ها و بعضی از کتب اخلاقی - دینی وارد افغانستان شود. وقتی این خبر را شنیدم بسیار عصبی شدم، اما بزودی عصبیت ام فرونشست و بجای فرورفتن در عصبیت این سوال در ذهنم نقش بست که کدام جریانی پشت این برنامه شرم آور قرار دارد؟

برای همه روشن است که این عمل شرم آور توسط کریم خرم انجام شده است، اما نباید اشتباه کرد که تنها کریم خرم عامل انداختن کتابها به دریای هلمند نبوده است؛ بلکه خیلی از جریان های سیاسی قوم گرا مثل حزب اسلامی و افغان ملت نیز در این سناریو صاحب نقش می باشند.
ابراهیم شریعتی ناشر کتابها ضربه اقتصادی زیادی متحمل شده است و نیاز است که روشنفکران و جامعه مدنی افغانستان اعتراض کنند.
نفس به آب انداختن کتابها یک کار شرم آور است. تا هنوز در هیچ جای دنیا نمونه این کار را سراغ نداریم اما زوایای پنهان دیگری نیز در پشت این سناریوی شرم آور نهفته است. تعصب و عقده
جریان های که در این مسئله دخیل بوده اند از عقده این کار را کرده اند. آنان می ترسند اگر مردم تاریخ اصلی خود را بدانند شعور تاریخ پیدا می کنند و ملتی که شعور تاریخی داشته باشد هیچگاه در بازی های سرنوشت ساز تاریخ فریب جعل سازان تاریخ را نخواهند خورد؛ اما من می خواهم به اینها بگویم که اگر اینها فکر می کنند با این کار شان هزاره ها را از تاریخ شان بیگانه کنند، در خیال سفر ترکستان هست. چاپ کردن این کتاب ها کار ساده یی است. ما می توانیم بعد از این همین کتاب ها را در کابل و یا جای دیگری در داخل افغانستان چاپ کنیم ودر دسترس جامعه افغانستان قرار دهیم.
من از انداختن این کتاب ها نگران نیستیم اما از تمام روشنفکران و جامعه مدنی می خواهیم در مقابل کریم خرم مقاومت کنند و کریم خرم را مجبور کنند تا هزینه چاپ و انتقال این کتابها را شخصا از جیب خودش بپردازد.
کریم خرم باید به یاد داشته باشد که با این کارش نمی تواند مردم را از خواندن تاریخ اش بازدارد. او حربه یی بسیار نا بکار و شرم آوری را بکار گرفته است که بنظر من مضحک است. کریم خرم در قرن بیست و یکم حربه قرن وسطی را بکار گرفته است.
حالا هزاره ها هزاران دانشجو در سراسر جهان دارد و هرکدام شان تاریخ است و می تواند به هر صورتی تاریخ شان را به نسل جدید انتقال بدهد. دل من به کریم خرم می سوزد او بسیار ناتوان است که جلوی آگاهی تاریخی را بگیرد. خودش هم فهمیده است اما آدمی که عقده داشته باشد نمی تواند بیکار بنشیند. اما کریم خرم باید بداند که عقده اول خودش را بزمین می زند چنانکه امروز او را رسوا کرده است.
نوشته شده توسط عبداللطیف مالستانی در سه شنبه پنجم خرداد 1388
ساعت 10:20 موضوع |
لینک ثابت
قاضی شیرزاد رییس محکمه شهری دایکندی لت و کوب شد
مردم دایکندی؛ شهروندان مسئول و دولت فاسد
روز شنبه چهارم ماه اپريل مردم ولایت دایکندی قصد سنگسار قاضی " شیرزاد " رئیس محکمه شهری دایکندی را داشتند. " شیرزاد " به جرم تجاوز جنسی و رشوت ستانی از مراجعین محکمه شهری متهم است. گروهی از مردم مرکز ولایت دایکندی که تعداد آنها بیش از هفت صد نفر می رسید امروز ساعت يک و نيم بعد از ظهر به محکمه شهری این ولایت حمله و قاضی شیرزاد را از دفتر کارش تا بازار نیلی که در حدود پانصد متر است لت و کوب کردند, مردم به قدری از عمل خلاف شرع و رشوت ستانی قاضی شیرزاد خشمگین بودند که حتی ارگان های امنیتی نیز نتوانستند از این حرکت مردم ممانعت کنند.
مردم سه روز قبل از حمله به محکمه شهری، تجاوز جنسی و رشوت ستانی قاضی " شیرزاد " را به مقامات امنیتی گزارش داده بودند اما وقتی آنان با بی تفاوتی مقامات امنیتی مواجه شدند اقدام به محاکمه قاضی به دست خودشان کردند.
مردم دایکندی پس از آوردن رئیس محکمه شهری در بازار نیلی خواستار محاکمه و سنگسار قاضی " شیرزاد " در ملا عام شدند که مداخله قوماندان امنیه دایکندی از این کار جلوگیری کرد.
تحقیقات از رئیس محکمه شهری در بازار نیلی صورت گرفت و قاضی " شیرزاد " به اعمال خلاف شرع و رشوت ستانی از مراجعین محکمه در حضور مقامات امنیتی و مردم اعتراف کرد.
مردم پس از گرفتن تعهد کتبی از قوماندان امنیه دایکندی , رئیس محکمه دایکندی را جهت تداوی رها کردند , در این تعهد کتبی آمده است در صورتی که رئیس محکمه شهری قاضی " شیرزاد " از دایکندی خارج گردد و یا اینکه به سزای عمل خویش نرسد قوماندان امنیه دایکندی جوابگو خواهد بود.
مردم می گویند دیگر نمی توانند به دولت اعتماد کنند زیرا چندین مرتبه چنین حادثاتی پیش آمده است که دولت تعهد نموده که جنایت کاران و رشوت ستانان را به سزای عملشان برساند اما تا هنوز سه مورد از چنین تجاوزات و کلاهبرداری ها با فراری دادن متهم به پایان رسیده است.
محمد علی یکی از مظاهر کننده می گوید: دولت شهردار دایکندی را که اختلاس های میلیونی داشت فقط هشت هزار افغانی در دادگاه جریمه کرد , همچنین تجاوز مشابهی در یکی شفاخانه های مرکز ولایت رخ داده بود که مردم خواستار برخورد با این نوع اعمال خلاف شرع شدند, اما متاسفانه دولت باز هم عاملین این تجاوز را رها کرد. در مورد دیگر شخصی به نام انجینیر " شیر محمد " که خود را نماینده شرکت شمس صابر می دانست , بیش از چهار میلیون افغانی از مردم دایکندی کلاهبرداری کرد , که مقامات امنیتی ایشان را در مدت بیست و چهار ساعت فراری دادند. وی در ادامه گفت : دیگر به دولت نمی توان اعتماد کرد این نوع اشخاص باید توسط خود مردم محاکمه شود.
نویسنده: محمد از نيلی، مرکز ولايت دايکندی
منبع: کابل پرس
نوشته شده توسط عبداللطیف مالستانی در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
ساعت 12:16 موضوع |
لینک ثابت
نام من آزادی است

دیروز هوای چکر به سرم زده بود. صبح زود از خانه برخاستم و بسوی سبزه زاری نزدیک قریه رفتم تا هوای بهاری را تنفس کنم. شرشر آب و آواز خوانی مرغان و حشی قریب بود از خوشی آدم را دیوانه کند. تصمیم ام این بود که امروز بی خیال چکر بزنم. چشمه یی از آب زلال در کنار درختان بید بحدی دلربایی می کرد، که دل آدم می شد تا زنده است از اینجا نرود.
کنار چشمه نشسته بودم و به شرشر آب زلال چشمه گوش می دادم که ناگهان چشم ام به پرنده یی افتاد، که روی سبزه افتیده بود. به پرنده که نزدیک شدم؛ خواست بپرد، اما توان پرواز نداشت و یکی از بالهایش شکسته بنظر می رسید. از پرنده پرسیدم، مگر گرفتار شکارچی شده بودی؟ گفت بلی؟ اما من یک پرنده عادی نیستم. نام من آزادی است. راستی این پرنده فوق العاده بنظر می خورد. او گفت همه عمر من در زندان گذشت. گاهی در باغ یک سرمایه دار، گاهی در باغ پادشاه و رییس جمهور و گاهی در باغ پاپ و ملا. سرانجام وقتی از باغ فرار کردم، بدست گروهی از مردمی افتادم که اصلا مرا نمی شناختند. آنها مرا خیلی دوست داشتند. انگار گمشده یی نسل های آنان بودم. آنها بخاطر عشق به من برایم شعر و ترانه و داستان ساختند. آنها تا حدی رسیدند که تمام روز من را صدا می زدند، حتی مرا می پرستیدند. من هم از آنها خوش بودم، خودم را در کنار خانه های گلی آنها راحت احساس می کردم، اما روزی رسید که سه گروه سرمایه دار، ملا و زمامدار یکجا آمدند و به مردم گفتند، این پرنده، پرنده شیطانی است. این را بکشید. مردم دسته دسته به سوی من سنگ پرتاب می کردند. من با آنها انس داشتم و نمی خواستم از آنجا فرار کنم، اما مردم بالم را شکستند و مجبور کرد فرار کنم و سرانجام خود را در این جنگل برسانم و حالا می ترسم تو مرا نپرستی و برایم شعر و داستان نسازی. من آزادی ام ، مرا بشناس، برایم شعر نگو، من پرنده ام ، من آزادی ام، مرا بشناس و... راستی این زور و زر و تزویر تا کجا و کی ادامه دارد؟ و آیا شناخت آزادی مقدم بر ستایش آزادی است؟
نوشته شده توسط عبداللطیف مالستانی در سه شنبه یازدهم فروردین 1388
ساعت 13:48 موضوع |
لینک ثابت
نوروز تان مبارک باد

نوشته شده توسط عبداللطیف مالستانی در یکشنبه دوم فروردین 1388
ساعت 8:15 موضوع |
لینک ثابت
رهبر شهید و درد بردگی مادرزاد

وقتی مزاری شهید شد، من نه ساله بودم. همه مان در دور سفره بودیم و چای صبح را می خوردیم؛ پدرم رادیوی بی بی سی را گرفت، و کمی گذشت که خبر شهید شدن ایشان پخش شد. نمی دانم دیگران چی وضعی داشتند، اما من مبهوت مانده بودم. فکر می کردم، یک قوم نابود شد.
من سالها بعد شنیدم، که دیگران هم در هر گوشه و کنار شوکه شده بودند، کسی در ولسوالی ناهور غزنی وقتی شهادت رهبر را می شنود، با تفنگچه بر فرق خود می زند و خود را می کشد، کسی در ابوظبی با کارد خود را می زند و کسی در ایران سکته می کند.
من قبلا اورا نمی شناختم، فقط سالهای بعد از جنگ افشار بود که اورا شناختم. فکر می کردم تا او هست ما با عزتیم و کسی داریم که از ما حمایت کند، اما بعد از شنیدن خبر شهادت او در مانده شده بودیم. در مانده گی بد است. فکر می کردم غرور ما دارد از بین می رود. برای ما او نماد غرور بود، غروری که از هویت هزاره سیراب می شد. اما او رفت.
او باید می رفت، او مردی برای تاریخ بود، او مردی برای عبرت بود، وقتی می گویم مردی برای عبرت یعنی که او برای ما نوعی دیگری از زندگی را یاد داد.
او برای ما عزت را شناختاند، خودش با عزت بود و برای ما هم در مقابل خونش عزت خرید. خون او عزت ما شد.
او می گفت برده مادرزاد نیست، پس چرا هزاره برده مادرزاد است. او می گفت هزاره مالک این ملک است و باید در تصمیم گیری این ملک شریک باشد. همگی گپ های اورا کم می گرفتند، اما آهسته آهسته باور می کردند که او جدی است و هیچ گاهی برای حق خواهی کم نمی آید.
دو سال و هشت ماه از چند طرف بر مزاری آتش بارید، اما او در برابر ظلم کم نیامد. او در برابر موج تاریخی ایستاده بود که شمال تبعیض بر آن موج سوار بود.
مزاری تاریخ را رقم زد، به هزاره ها آموختاند که شما برده مادرزاد نیستید، شما حق دارید. برای آنها گفت وقتی شما برای کار خانه فلان شاه و ارباب وصاحب منصب امین هستید، چرا برای اداره کشور تان امین بحساب نمی آیید؟
نوشته شده توسط عبداللطیف مالستانی در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
ساعت 12:21 موضوع |
لینک ثابت
کیست که بر فرهنگ قبیله خط نه بکشد؟

"عکسی از دوران طالبان؛ حافظان شریعت، اخلاق و مفتشین روان انسانها"
سالهاست که طالبان رفته اند، اما دست و پای زنها هنوز هم با زنجیز فرهنگ قبیله بسته است

این زوج باهم می خواند؟ دختر با نگاه هایش
بر مرد اعتراض می کند. او یکی از هزاران
قربانی است که فرهنگ قبیله او را مجبور به
هم نشینی با کسی کرده است که از پدرکلانش
بزرگتر است.
اعتراض بر این مرد آسان است، اما کجاست کسی که
بر فرهنگ قبیله خط نه بکشد و از خط قرمزهای قبیله
عبور کند؟
نوشته شده توسط عبداللطیف مالستانی در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387
ساعت 11:49 موضوع |
لینک ثابت
پشتون ها در دو جبهه
طرح کنفدراسیون پاکستان در برابر پشتونستان بزرگ
در طول جنگ سی ساله افغانستان، پاکستان به کلیدی ترین بازی گر این جنگ د رسطح منطقه تبدیل شده است. درگیری با جدایی طلبان پشتون و بلوچ و ستراتژی جاه طلبانه منطقه یی پاکستان، عمده ترین دلایل تحرک این کشور برای ادامه این بازی بوده است.
دولت پاکستان که مدیران سیاسی و نظامی آن پنجابی هستند، برای ادامه حاکمیت شان با پشتون ها و بلوچ های جدایی طلب روبرو است. جدایی طلبان پشتون و بلوچ در صدد ایجاد یک دولت پشتونی هستند که برای تحقق این هدف تجزیه پاکستان وافغانستان الزامی است. طرح ایجاد دولت پشتونستان بزرگ، در زمان تجزیه شبه قاره هندوستان، از سوی انگلیس به عبدالغفار خان پیشنهاد شد، اما این طرح یک تاکتیک انگلیسی ها بود که به هدف تسریع تجزیه هندوستان بکار برده شد و بعد از تجزیه شبه قاره که انگلیسی ها بهدف خود رسیدند عبدالغفار خان نتوانست کاری را در این مورد انجام دهد. در واقع عبدالغفار خان توسط انگلیسی ها اغفال شد. بعد از این اشتباه، عبدالغفار خان در هماهنگی با حکومت های پشتونی در افغانستان دست تقویه روحیه پشتونیستی در میان قبایل پشتون در کشورهای افغانستان و پاکستان زد، اما تلاش های عبدالغفار خان و دولت وقت افغانستان بدلیل زیرکی مدیران سیاسی - نظامی پنجابی پاکستان موفق نشد.

طالبانیزم در برابر پشتونیزم
دولت پاکستان برای مهار وضعیت سیاسی داخلی و از بین بردن روحیه پشتونیزم در این کشور، به تقویه جریان های وهابی و دیوبندی در میان اقوام بلوچ و پشتون پرداخت. جذب شدن تقریبا تمام پشتون های پاکستان و اکثر پشتون های افغانستان به این جریان هاییکه تحت نام طالب و القاعده فعالیت دارند، برای دولت پنجابی ها در پاکستان یک موفقیت بزرگ بود، چون با این کار هم به پشتونیست های جدایی طلب آسیب جدی رسانیده بود و هم با استفاده از عساکر طالب و القاعده توانست به تحقق ستراتژی جاه طلبانه منطقه یی خود کمک کند.
تعداد کمی از پشتون ها در پاکستان و افغانستان هنوز هم چشم امیدی به تاسیس پشتونستان بزرگ دارند. در افغانستان؛ اداره بر سر قدرت که بیشترین آن را حزب پشتونیست افغان ملت تشکیل می دهد، در فکر تاسیس چنین دولتی هستند و بهمین خاطر از امضاکردن معاهده دیورند ابا می ورزند، سندی را که یکی از زمامداران سابق افغانستان امضا کرده بود.
دولت پاکستان، می داند که دولت برسر اقتدار افغانستان، بیشتر به تقویه روحیه پشتونیزم در پاکستان می پردازد و معاهده دیورند را به رسمیت نمی شناسد، به این معنی که دولت افغانستان بیشتر از ثبات داخلی جغرافیای فعلی خود، به فکر پشتونستان هست. پاکستان به خوبی آگاه است که دولت افغانستان، به جدایی طلبان پشتون و بلوچ در پاکستان کمک می کند لذا پاکستان مجبور است که از خود پشتون های افراطی که در چوکات طالبان و القاعده فعالیت دارد، برعلیه دولت پشتونیست افغانستان و پشتون های جدایی طلب پاکستان استفاده کند.
دولت پاکستان بعد از خروج شوروی ها از افغانستان، در صدد تشکیل کنفدراسیون بزرگ بود که شامل پاکستان و افغانستان می شد. این ستراتژی منطقه یی پاکستان برای جلوگیری از نفوذ هند در منطقه و استفاده از افغانستان به عنوان عمق ستراتژیک در مقابل هندوستان بود. گلبدین حکمتیار ماموریت تطبیق چنین برنامه یی را به عهده گرفته بود، که ناکام شد. به این ترتیب، پاکستان مجبور است که هم برای جلوگیری از تجزیه خواهی و هم برای مقابله با نفوذ هند در افغانستان گروه های تروریستی مثل طالبان را تقویت کند.
اما دولت افغانستان با چی تعاملی می تواند به ثبات کمک کند؟
در حال حاضر، تیم پشتونیست دولت کرزی، افغانستان را به میدان بازی های خطرناکی تبدیل کرده است. از یکطرف پشتون های جدایی طلب پاکستان را حمایت می کند و از سوی دیگر، طالبان را که ساخته و پرداخته سازمان استخباراتی پاکستان است، از ردیف تروریستان جدا می کند. بازی که هر دو رویش امنیت و ثبات در افغانستان را به مخاطره انداخته است.
دولت افغانستان باید دیورند را به رسمیت بشناسد و دست از تحریک پشتون های جدای طلب پاکستان بردارد. دولت افغانستان باید پشتون های جدایی طلب پاکستان را به عنوان شهروندان پاکستان بشناسد و طالبانی را که ساخته و پرداخته دولت پاکستان است، تروریست خطاب کند و برعلیه عمال پاکستانی ها به خاطر پشتون بودن شان، از انعطاف پذیری کار نگیرد.
دولت افغانستان متشکل از اقوام مختلف است و تشکیل پشتونستان بزرگ در قلمرو افغانستان با وجود ترکیب قومی اش امکان پذیر نیست.
تیم پشتونیست، دولت افغانستان، باید این را درک کند، که هر چند پشتون های جدایی طلب را در پاکستان تقویت کند، بهمان اندازه، سازمان استخباراتی پاکستان ( آی اس آی) را مجبور به تقویت افراط گرایی می کند.
نوشته شده توسط عبداللطیف مالستانی در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
ساعت 11:40 موضوع |
لینک ثابت